جوون جاهل        

کبوتر نامه بر

آرشيو

صفحه اصلی

 

چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦

 

برسد به دست رياست کل اينترنت: جناب آقای بوترابي !

زمانه واژگون شده است و اینک موعد دلسردی کارگزاران و دلسوزان این سرزمین است.
اگر به سنگ و چوب نه، که به ناخن هم شده چهره­ای بخراشیم که غنیمت است!

دیرزمانی­ست شعارهای سیاه­رنگ و وارونه «مرگ بر پلیدی» جوانان پرشور، از روی دیوارها کم­رنگ و کم­رنگ­تر شده­است تا با میخ­های فولادی شعارهای تازه­ای بر دیوار حک شوند.
دیگر از اعلامیه­های نیروبخش و آگاهانه امام عارفمان خبری نیست. گویی زمان آن حرف‌ها سر آمده است. کنون گاه گـَرد پاشیدن است.
گرد یأس و ناامیدی!
گرد آه­های خسته!
گرد ببین و سکوت کن!

چه ساده می­پندارند برای رشد و ترقی و ماندگاری باید بر سر انسان­های بزرگ پا گذاشت و بالا رفت؛ غافل از اینکه نام دو دسته است که تا ابد جاودان می­ماند: هم بزرگانی چون حسین(ع) و یارانش ماندگار شدند و هم خسانی چون یزید!     یزیدی که به گفته خودش، او هم مسلمان بود!!!

خدایا
مگذار دلسرد شویم.
خدایا مگذار دین واقعی جای خودش را به جلدی از ساده­لوحی­ها دهد.
مگذار دیده‌هایمان از ابلهان روزگار، ذره­ای از تلاش سازندگی­مان بکاهد.
مگذار روزی فرا رسد که موعد آستین بالا زدن ما که می­شود، ویرانه­ای ماند و ندایی که : اینک - اگر­ می­توانی- تو بساز !

عجیب نیست؛ این رسم تاریخ است.
هماره «تقابل فهم» برای انسان­های آگاه سنگین و ضربه­زننده بوده است.



با خود عهدی بسته بودم برای پایان نوشتار جوون جاهل! گرچه در این دو سالی که از آخرین نوشته­ام می­گذرد، پیشامدهای وسوسه انگیز و زیادی برای بازگشت به این خانه قدیمی و پرخاطره داشتم، اما پیمانی برای خودم مانده بود.

جناب آقای بوترابی عزیز
اینک به یمن بازگشتتان به جمع صمیمی و خانواده بزرگ پرشن بلاگ و برای خیر مقدم گویی، این یک بار، عهد را شکستم تا خوشحالی خود را از بودنتان ابراز کنم و دست شما را به گرمی بفشارم.

بی­گمان، منش و دیدگاه وسیعتان برای جوانان عبرت آموز است.
سربلند، موفق و در پناه الطاف بیکران الهی باشید.


 پيام هاي ديگران ()

شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤

 

برای قلبهای مصمم هيچ‌چيز غير ممکن نيست

سلام

سلامی از جنس لبخند
     از جنس تقديم

اين بار؛ اين آخرين بار، قلمم رام نمی‌شود تا بر كاغذ برانم. لاجرم افكار بر رفتار سايه می‌افكند و هزاران كلام نوشته و نانوشته را به امواج باد می‌سپارم و رها و آرام، خود را قرين اين خواسته می‌دانم :

ربِ اشرَح لی صَدری
(خدايا سينه‌ام را وسعت ده)

دعايی باعظمت كه همه چيز را در خود هضم می‌كند. اگر به عمق آن پی ببريم، بی‌درنگ اين بيت حافظ را از ديوانش خط خواهيم زد كه
ناله را هر چند می‌خواهم كه پنهان سازمش           سينه می‌گويد كه من تنگ آمدم فرياد كن

ديگر نه ناله‌ای می‌ماند و نه سينه‌ای تنگ.
همه‌اش می‌شود اميد و توكل
می‌شود پشت گرمی به كوه
می‌شود صد بار اگر توبه شكستی باز آ ، صد بار اگر زمين خوردی برخيز.
راه در طلب ماست.      نا اميدها، بازنده‌ها، سياهی لشگرها و پوچ‌ها و بی‌هدف‌ها ، بمانند.

با مشت گره كرده نمی‌توان دست كسی را به گرمی فشرد.
اينكه چه كسی باشيد و در چه موقعيتي، به تصميم خودتان بستگی دارد.
اگر پياده هم شده، سفر كن، در ماندن می‌پوسي.                                    (علی شريعتی‌)

رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند ... بگذاريم ساعتها و روزها از پی هم بيايند و بروند، آدمها رنگ عوض كنند، ارتفاع ساختمانها بالاتر رود، كودكها بزرگ شوند و دنيا - شايد - بی‌رحم‌تر. آنچه می‌ماند من و من‌هايی هستيم كه ثابت و استوار آن جام جهان‌بين -هويت- مان را، كه خيلی‌ها شكستند، نگاه داشته‌ايم.    تا هميشه خوشحال و آرام باشيم. و دنيای هر لحظه‌مان را -با لذت- با دست خود بسازيم. 
بايد بی‌دليل هم خندان بود. روی گشاده ما به دنيا، يعنی لبخند رضايت دنيا، نيز.    آينه در آينه.

زندگی رسم خوشايندی‌ست.
جهانيان همه گر منع من كنند از عشق         من آن كنم كه خداوندگار فرمايد
.
.
.

همه‌تان را دوست دارم.    بی‌اغراق، هيچ چيز به دلم نمانده‌است.
سوغات بيش از يكسال حضورم را با كوله باری از خاطره خوب و زيبا و به ياد ماندنی -همچون همه سفرها- به همراه می‌برم.


باشكوه‌ترين‌های زندگی در انتظار است.
اين هم راه،
                بسم‌الله
                              به پا می‌خيزيم، يا علی


و به رسم نماز،
             آخر كلام،
                          سلام

 

 پيام هاي ديگران ()

جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

 

پله برقی (جی.جی.)                          پله برقی ۲   (جی.جی.)                     تنه‌های درخت (جی.جی.)
ديدگاه ! (جی‌.جی‌.)                           ساختمان   (جی.جی.)                       درخت از نمای پايين (جی.جی.)
خوابيده، کلاه کاموايی                     دفترچه خاطرات من                          چشم ماشين (جی.جی.)                  صاحبدلانبرای حميد (جی.جی.)             خاکستر (جی.جی.)
انعکاس                                        پازل                                               لپ کشونی
لينک !                                         نيفتی نی‌نی 
نازنازی آب‌ بازی                                ? Haven't we met before
اوخی پيشي (اينجوری نيگام نکن)             وووی نخولش
تروجان                                         يک بشقاب گل رز                             خونه من تو اين کوچه‌س
گربه سفيد                                    از اين ريشا می‌خوام                     هزار ساعت اينجا بشينم (سردمه)
ژوليده خوشتیپ                             دريا، آرامش
درخت بود                                     هوش و ذکاوت از چشاش می‌باره     کلبه،زيباترين ويرانه‌برای زندگی‌ام
برف - ‌تک‌درخت‌ها                      حياط خونه‌م                                   هر‌شب اينجا شعر می‌خوانم
چشمانی‌پشت کرکره                          کارد و چنگال                                       پيرمرد خسته روزگار، ديرهنگام
آسمون اين رنگی باشه                         ليمو                                               وقتی گر‌ه‌ها زيبا می‌شوند
نگاهی دلنشين از پس کوچه                 جريان موازی ريلها                              دستمو می‌گيری مامانی؟
چراغ مطالعه اتاقم                                صید نور                                         دستهای پینه بسته‌ات





/

 پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٤

 

اللهم اشفِ مَرضانا

حالا هی من بگم، هی شما پشت گوش بندازين. (کدومتون بود الان گفت «تو هی حرف بزن» ؟ همم؟ نه جرات داشته باشين بلند بگين ديگه !    هااا شما بودين ؟ بعله  خوب هستين ايشالا؟ خونواده خوبن؟! ما مخلصيم! )
بله داشتم گل لگد می‌کردم که، بی‌زحمت نوار کاست « آوای روستايي» (خواننده :مليحه سعيدی) رو تهيه کنين و يه بار گوش بدين. بعدِ يه بارشو نمی‌دونم. می‌تونين به يکی هديه‌ش بدين، يا بريد پسش بدين پولتونو تحويل بگيرين. بنده يه بار در مورد شامپو اين کارو کردم. يعنی با اجازه‌تون رفتم حموم، (هوراااا  ) بعدش ديدم شامپو خوب نبوده، رفتم در مغازه (ديدم خانوم درازه ... ؛ ببخشيد ) ديدم فروشنده می‌گه «به‌به خوش اومدين. چه عجب از اين ورا !» می‌گمش « يه دستی به موهای من بزنين و اين شامپو رو تحويل back بگيريد»  و تحويل گرفت ! البته دست به موهای من نزدا، گول مُدل هپلی هپوی موهامو خورد، فك كرد با هزار زحمت شينيون كردم. ( درست نوشتم؟ شامپيون؟ شامپانزه؟ ای وای خاك بر سرم درست بخونين. از همونا ديگه !)
آره ديگه اينو می‌تونين بذارين تو ضبط ماشين، بشكن بزنين. البته وقتی ماشين خاموشه ( يه دختری هم توشه، تو كيفشم يه موشه ---- الله اكبر باز من خاكی زدم. باور كنين تو غذام هيچی نريخته بودن. خودم اون قارچ سمی‌هارو دادم داداشم تا ته‌ش خورد، تموم كرد. خودش تموم نكردا. قارچا رو تموم كرد)

كجا بودم؟ آهان.      بابا ذله‌م كردين. بگيرين گوشش بدين ديگه. اَه. چه‌قد منت می‌ذارين سرم. به من چه اصلا. گوش ندين. مگه من گفتم؟  (نه پس عمه‌م گفت ! ----- خدا رفتگان شمارم رحمت كنه)

 پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤

 

فردا

- ديروز مثل کتابيه که نوشته شده، اما فردا رو هنوز ننوشتن. پس، ارزش فرداها خيلی زياده. خيلی.

- تو پست يکی مونده به آخرم، لينک عکسايی رو می‌ذارم که هر چند وقت يه بار (مثلا چند ماه، فصل ...) ممکنه چيزی بهش اضافه کنم (تا وقتی «...» دارد)، که يا خودم گرفتم و يا از موضوع، نور، و کلا قشنگی يه عکسی خوشم اومده و گذاشتم شمام ببينين.

- تو نوشته قبليم، برای اولين بار درد دلمو آوردم و گذاشتم اينجا. اما ديدم خدا رو خوش نمی‌آد با خوندنش شماها هم -حتی شده يه ذره-  ناراحت و دلگير بشين.
مخاطبم همه هستن. اگه اينجا خيلی از نويسنده‌ها با روحيه خوب ميان و می‌نويسن يا حتی تو محيط بيرون آدمای صبور و خوش‌برخورد می‌بينيم، همه اينا شايد مشکلات و بلاهای زندگيشون بيشتر از من و شما باشه. اگه بشينن پنج ديقه برامون از خودشون بگن - که اين کارو نمی‌کنن - دهنومون باز می‌مونه و حتی تحمل شنيدنشو نداريم. بنابراين بد و بيراه گفتن به زمين و زمان و همه آدمايی که از کوچه و خيابون رد می‌شن رو کثـ... و آشـ... خطاب کردن، نهايت کوته‌نگری و کوته‌فکری هستش، چون همه آدما و حتی به اين حال و وضع افتادن شرايط جامعه و جوونا و همه و همه، من و تو هستيم. اون علافی که سر کوچه واميسته متلک می‌ندازه من هستم و تو. اگه بهتون بر نمی‌خوره (خورد هم خورد) اينم بدونين که اونی که ارزش انسانيشو  می‌فروشه هم من و تو هستيم.
حالا هی بشينيم و فحش بديم ببينيم کار درست می‌شه يا نه. نيس خودمون خيلی گليم.
شايد آدمای خندون و آروم و صبور، عُرضه يا شعور فحش دادن رو ندارن.اصلا کورن. بابا اونا چه می‌فهمن که چه بلايی سر ما اومده!
دوباره ياد اين افتادم : « آنها که هرگز وقت ندارند، همانهايی هستند که کمتر کار می‌کنند» و اينطور می‌شه ادامه‌ش داد که « آنهايی که سر و صدايشان و توقعاتشان بيش از همه هست، همانهايی هستند که کمترين مشکلات برايشان به وجود آمده‌است»

هر وقت ياد گرفتيم که هيچ طلبی از دنيا نداريم و دنيا به ما بدهکار نيست زندگيمان بهتر می‌شود. هرکس فکر می‌کند طلبی دارد، آنقدر بنشيند تا بيايند دم در خانه‌شان طلبش را بدهند.

 

 پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤

 

Diary

- «برای نوشتن هر کلمه‌اي، بايد هزار کلمه خواند
و من هزاران بار مرور کردم

سفر. می‌دانستم که سخت خواهد بود. پاسی از شب گذشته‌بود و نگاهم به جاده. صدای SM موبايل. bidari? سهيل است. چه بگويم؟ بگويمش همواره يا هيچ‌وقت ؟
-  are
> sobh bia otaghe ma, kasi nist dige
- ...

سوز باد صبح برايم آشناست. يكساله‌ای آشنا. وارد محوطه می‌شوم. ساكم را روی زمين می‌گذارم، چشمانم را پاك می‌كنم، ساكم را برمی‌دارم و می‌روم تا آن انتها به ساختمان اتاقها برسم.
...

روز، روز مادر است. عجب روزي.
سهيل كليدهايم را می‌گيرد تا توان رفتن به اتاقم را نيز.   تاب نمی‌آورم و می‌روم تا شماره ۳۲۴ روی در اتاقم را بنگرم. نظافتچی زحمتكش ساختمان - مرد ميانسال خوش‌رو - غافلگيرم می‌كند و سلام می‌كند. می‌خندم. احساس می‌كنم سالهاست كه او را نديده‌ام. دستم را كه دراز می‌كنم، می‌گويد «آقا، جارو دستم است، دستم كثيف است.»
«می‌خواهم با همين دستها با من دست بدهيد»
دقايقی می‌گذرد و چايی به دست می‌آيد. « دستم را شستم ها! همواره شما برايم چايی می‌آورديد ...»      روی زمين راهرو می‌نشينم و بهترين چايی عمرم را می‌خورم. اين يعنی زندگي. (يادت می‌آيد؟ دو تا كيسه گيلاس را بالا آورد و گفت زندگی يعنی اين  )      برمی‌گردم به اتاق سهيل. ساختمان روبه رويي.

چقدر كند می‌گذرد.
.
.
.
جمعه می‌شود. جمعه‌ای كه شبش كمتر از دو ساعت خوابيده‌ايم و بيشتر حرف زده‌ايم. صبح ساعت ۴:۳۰ چشمانم را باز می‌كنم. نگاهم به جملات بزرگی می‌افتد كه با ماژيك پهن روی كاغذهای به ديوار چسبانده‌، نوشته‌ام :

اللهم لك الحمد حمد الشاكرين
اين نيز بگذرد
سلاااااااام
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
گفتی كه دستامو ...
فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم

راننده آژانس خواب مانده، سگها عوعو می‌كنند، فردی با گامهای سريع عرض خيابان را طی می‌كند، ستاره‌ها ثابت و خندان هستند و از آن دورها صدای اذان صبح مسجدی می‌آيد. (اگر از همه اينها مطمئن باشم، آرام و خوشحال می‌شوم)

صبحی به زيبايی جمعه؛ بدون انتظار غروب.
نماز صبح بر روی جعبه كارتن و حركت به سوی دشت، ساقه‌های قد كشيده طلايی گندم، لبريزی گل و سرريزی آبشار


.
.
بيشتر لحن «كلاه‌گيس آن مرد چَچَل» گفتنش خنده‌دار است تا معنی حرفش. آنقدر بامزه می‌گويد «كره‌خرهای عزيز پياده شويد» كه همه به حرفش گوش می‌دهند!
.
.
تنهايشان می‌گذارم تا خود نيز تنها باشم.
آن دورها، به دور از چشم غير، پاهايم را - يكی يكی - در آب گذاشته‌ام بی هراس از اينكه موجی چيزی از من بكاهد و ببرد.
.
.
می‌گذرد. وقت برگشت است. جاده‌هايی به رنگ قرمز، نارنجي، قهوه‌ای سوخته. پنجره را باز می‌گذارم و نصف صورتم را در جريان باد قرار می‌دهم تا چشمانم پر شوند. هر از گاهی برای چوپانها و مزرعه‌دارانی كه در دوردستها چوبهايشان را زير آرنجشان گذاشته‌اند و با دست ديگر برای ماشينها دست تكان می‌دهند، دستم را بالا می‌برم. خوشحال می‌شوند و خنده چهره‌شان حتی از آن فاصله هم معلوم است.
جمعه شب است. می‌رسيم به مقصد.
كمی پشت در معطل می‌مانيم تا يك سلام و احوال‌پرسی گرم و ساده و صميمی بشنويم. هزار بار ارزشش را دارد - و نمی‌دانم چرا اين ارزش ناديده گرفته می‌شود -
جمعه، هفت مردادماه.
سه چهار كيلومتری پياده‌روی شبانه؛ و خستگی روزانه‌مان را بايد تخت‌های بی‌جان تحمل كنند.
دقايقی‌ست که وارد فردا شده‌ام.

{ يک پاراگراف حذف شد ... }

should not be sent

 پيام هاي ديگران ()

دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٤

 

improvising post

۰ recording

باز می‌کنم و از روی آنچه نوشته‌ام اينجا هم می‌گذارم. توی دفترچه‌ام به جای سه‌نقطه‌ها، خط خوردگی‌ روی کلمات است :

- ... هشت ... نرگسی ... دوم ...
- يونس ۱۰۷
- ۰۰۲۷۳۹۷/۰ - انرژی- فريدون‌ها- گرم - تند - حافظ - پلك- قطرات جيوه- موم- تضمين يا غنيمت - سايه‌روشن- تيتراژ شبکه ۵ / ۳ - strict - گلچين - screen saver: 3D Maze - دغدغه !!!!- سطحی - insisting on- ارباب و رعيت - نيش مار- غرور - اميد -

- سمن بويان - دريغ مدار
- کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

- ... زمان کند می‌شود و مرور ثانيه‌ها تند،  می‌ايستم ... لبه‌های بارانی سياهم را بالا می‌دهم ... چترم را باز می‌کنم، دستم را در جيبم می‌گذارم و صبر می‌کنم تا چراغ عابر پياده سبز شود و عبور کنم ...

- ... زآن سان که کردی بر خليل / من نمی‌يابم مجال ...
- رستگاری در شاوشنگ !
- ... کزين سان کيميا سازند مردان
- مث پس دادن درسه ...
- ... گرچه ... می‌برد ... / ... اخلاق بود
- پاها برای لغزيدن نيستند.
- رندگانی سيبی‌ست / گاز بايد زد با پوست

- شاهکار شهريار : درها همه بسته‌ست و به رخ گرد نشسته / يعنی نزنی در كه نيابی اثرم را // ...
- همايون شجريان : بعد از من
- فريدون مشيری : خورشيد جاودانی
- هوشنگ ابتهاج : بياييد بياييد ...  (آيينه ...)
- اخوان ثالث : گرچه گلچين نگذارد که گلی باز شود / ...
                 گرچه خاموشی سرآغاز فراموشی‌ست           خامشی بهتر
- کليم کاشانی : ... يک روز ... روز دگر ...
- حافظ شيرازی : گفتم ز ... / گفتا ز ... آيد


- دست من در پی چيزی می‌گشت

- ... نيست کبوتر که چو برخاست نشيند / از گوشه بامی ...
رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود / حالا که ...

- تواضع گرچه محبوبست و فضل بی‌كران دارد   /   نبايد كرد بيش از حد كه هيبت را زيان دارد

- زير بيدی بوديم
سيبی از شاخه بالای سرم چيدم گفتم :
چشم را باز کنيد
آيتی بهتر از اين می‌خواهيد؟
می‌شنيدم که به هم می‌گفتند :
سحر می‌داند، سحر

- دور يا نزديک
راهش می‌توانی خواند
هرچه را آغاز و پايانی‌ست
حتی
هر چه را آغاز و پايان نيست
زندگی هم راهيست
از به دنيا آمدن تا مرگ.
شايد،   مرگ هم راهيست

- If you wait long enough, everything comes to you.
- Sometimes I wish life had subtitles.
- ... Leo ... happiness ... ; ... comfort ...
- ... Still?  - Always ...
- I don't have a chip on my shoulder.

- مهرداد گفت برايم تعريف كن. نمی‌دانست كه اگر براي دلخوشي من يا حتي از درك نادرست خود، بخواهد كلمه اي درشت بگويد و به زعم خودش از من حمايت كند، -غير مستقيم- توی دهنش خواهم زد. جوابي ندادم. گفت: «مگر نگفتي حقايق، وارونه جلوه داده می‌شوند.مگر نگفتی آنچه در مورد خود فکر می‌کنيم خيلی مهمتر از انديشه‌هايی‌ست که ديگران در مورد ما دارند»    گفتم:« بگذار دوستيمان پا برجا باشد.» چهار‌چوبم را می‌شناخت. در چشمانم زل زد. مثل آنهايي كه تا ته حرف آدم را بخوانند. می‌دانست نبايد چيزی بگويد. قبل از رفتن گفت « علی غبطه می‌خورم به دلت»    وانستاد تا چيزی بگم. رفت.
و الان بايد بهش كمك كنم.

- گاهی نمی‌شه با بعضيا در شأن خودشون صحبت کرد (چون شخصيت خودت زير سوال می‌ره) .بنابراين مودبانه می‌نويسی که «جواب SM های بعد از اينت سكوته. معنی سكوت كه می‌دونی چيه؟»  جالبيش اينه كه معنی‌اش رو نمی‌دونن و باز هم می‌زنن !

غرور، تکبر، دماغ فيل، کلاس درس، slave-driver ؛     فهم و درک،   هه !

- به رسمی ديرين، ديده‌ها ناديده‌ می‌مانند.
- می‌دانم كه جاهل بودن با خنگ بودن متفاوت است.
- بيش از يك بار، بر روی شانه‌هايم است. موازي، بی‌ربط و ...
- برای آيينه‌ها هم تازگی دارم.

- ‌پرسيد : اگر بعدش باز حس نوشتنتون اومد چي؟
   گفتم : تصميم بر اين است. و الا جلوی حس رو هيچ‌وقت نمی‌شه گرفت.

- سهيل بود.

- اين از زبان من نيست. هر كس اين را می‌خواند از زبان خود بخواند :

 « هر كجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين مال من است ... »

آری همه اينها را به نام من سند مالكيت زده‌اند. من اين روشن زمين را می‌پرستم.

-  فيلم مادر را نگاه می‌كنم. می‌گويد :«می‌شد به جای يك سيلی آبدار، يك مشت آب زد به اين روزگار»

- هان مشو نوميد چون واقف نه‌ای از سر غيب / باشد اندر پرده بازيهای پنهان غم مخور

- جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است / هزار بار من اين نكته كرده‌ام تحقيق

- باشكوه‌ترين‌ها در انتظارم است، تا هنگامی كه ننشسته‌ام.

 پيام هاي ديگران ()

شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٤

 

نمايشنامه

Abacus

 

معرفي :

 

A : يکي از اعضاي خانواده

BCDEFG : ساير اعضاي خانواده. که می‌تواند شامل پدر، مادر، برادران و خواهران باشد.

 

 

پرده اول و آخر

 

ساعت ۸:۱۵ شب است. A در را باز کرده و داخل می‌شود.

 

A : سلام

 

BCDEFG : کجا بودي تا حالا؟ اونقدر دير کردي که ما فک کرديم مُردي.

 

A : بله؟!! مُردمممم؟

 

BCDEFG : خوب آره ديگه. قرار بود 8 بياي دير کردي، مام فک کرديم مُردي، زنگ زديم 110، بعدشم از بهشت زهرا يه جا برات رزرو کرديم، دو تا اتوبوس هم کرايه کرديم برا رفتن به بهشت زهرا. به همه فاميل و دوست و آشنا هم زنگ زديم و خبر داديم. حلوا رو همين جا درست می‌کنيم. مسجد هم با حاج آقا هماهنگ کرديم. آگهي تسليت هم داديم هفت تا روزنامه چاپ کنه (متنشو از قبل آماده کرده بوديم)، الانم داشتيم تصميم می‌گرفتيم که براي مراسم شب چهل چي کار کنيم. اصلا تو چرا اينقد صحبت می‌کني. چه قدر حرّاف هستي. سرم رفت. همچين حرف می‌زنه انگار من دير اومدم.

 

A : من يه ربع دير اومدم ها. اونم گفته بودين تو راه نون بگيرم و اِلّا ...

 

BCDEFG : اولا يه ربع نه، بلکه 16 دقيقه و 31 ثانيه. ديگه به من که يه عمر حسابدار شرکت بودم اينو نگو. از روي اين عدد ده صفحه بنويس، تا ياد بگيري. بعدشم بيار من ببينم نمره بدم. ثانيا غلط کردي، آدم حراف.

 

BCDEFG : چيه قيافه حق به جانب هم می‌گيري. نون گرفتي که گرفتي. تو که می‌دوني من زود نگران می‌شم، بي جا کردي گفته بودم نون بگيري، رفتي گرفتي، حراف عزيز.

 

A : شما که اينقد منتظر مردن من ... ، نه ببخشيد، شما که همه کار کردين، يه تلفن هم به من می‌زدين تا مطمئن‌تر بشين. موبايلم که پيش خودم بود.

 

BCDEFG : تو اين چيزا رو نمی‌فهمي. اگه خداي نکرده گوشيو بر می‌داشتي چي؟

 

A : حالا چرا فک کردين مردم؟ نگيم يه فکر معمولي، ولي اين همه حالت ديگه وجود داشت.

 

BCDEFG : خودت ديروز داشتي مي گفتي خواجه شمس الدين مولوي گنجه‌اي در قرن 11 مرد. از مرگ و مير داشتي حرف می‌زدي، مام فک کرديم الانه که بري خودکشي کني.

 

A سرش را پايين می‌اندازد. با خود فکر می‌کند که آري در مقاله‌اي که ديروز از روي روزنامه براي همه روخواني می‌کرد، اين کلمات هم وجود داشت. در کنار خيلي کلمات ديگر. (يادش مي آيد وقتي دبستان بود، روزنامه ديواري را اينگونه درست می‌کرد، کلمات را با هر فونت و سايزي از روزنامه ها می‌بريد و روي مقواي تميز و خوشگلي می‌چسباند. البته آن وقتها کوچک بود و بزرگترها اين کار را برايش انجام می‌دادند، بعد کار نهايی را می‌برد به خانوم معلم و به همه بچه‌ها نشان می‌داد)

 

A به اتاقش مي رود و وقتي سرش را روي بالش می‌گذارد به خود می‌گويد " چه خوب شد دير آمدم ها"

و به خواب می‌رود.

 

پرده نمی‌افتد و همانطور بالا می‌ماند

1000ـ1

 

 پيام هاي ديگران ()

دوشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٤

 

بدون شرح‌دار !

 

 

پی‌نوشت : دوست دارم دم رفتنم هر چی دارم با شماهام قسمت كنم. پس اين ساعت رو هم ياد‌گاری برش دارين.

 

 پيام هاي ديگران ()

دوشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٤

 

tic-tac-toe

 پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٤

 

 

- بنا براين احمدی نژاد رييس جمهور شد.

- خيلی جالبه‌ها٬ نمی‌دونم چرا تحليل همه داخل و خارج و روزنامه و مفسرها و استکبار و دوست و دشمن و ... همه‌ش اشتباه دراومد. همه‌ !

 پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

 

عنوان می‌خواين چی‌کار؟

۱.    چه خوش نازيـست ناز خوب رويان       ز ديده رانده را در ديـده جويان
       به چشمی طيرگی کردن که برخيز     به ديگر چشم دل دادن که مگريز

۲. يه مدت پيشا فکر می‌کردم ميانگين سطح تفکرات٬ اِی بگی نگی بالا رفته. ولی ديدم نه ! هنوز همونه که بود. فقط بعضی جاها  بَ بَ بَ  می‌کنن٬ بعضی جاها  بع بع بع٬  و اگه خيلی کارشون درست باشه بععع بععع بعععععع (آی گلوم گرفت ! به من چه اصلا.)  خدای من!  ...  ؟  
الفاتحه

۳. خداييش٬ انصافا. هيچکدومشون ناخون کوچيکه خاتمی نمی‌شن. از هيچ نظر. ابهت٬ وقار٬ شخصيت٬ متانت٬ خوشرويی٬ خوشتیپی (!)٬ و هوش فوق‌العاده بالا با درک سياسی خفن. با اون همه احساسات و روشنفکری‌ای که داره. اصلا همين رو دادن و صبرش بود که الان منو چن تا بچه ديگه جرات پيدا کرديم بگيم «هيچ کاری برا مملکت نکرد ! » اگه نبود می‌گفتم يعنی چی. حالا بشين و نيگا کن چی‌کار می‌خوان بکنن. بی‌انصاف شديم. خودمو می‌گم. چشامونو رو خيلی چيزا بستيم. مگه قبلا از اين خبرا بود؟ اين همه وجهه بين‌المللی فقط کسب کرديم.
ول کن بابا حرف بزنم می‌شه قصه حسن کرد شبستری. فقط زيادم بی انصاف نباشيم.

۴. می‌گه شما دانشجوی حرفه‌ای هستين. آخ چه‌قد دلم براش تنگ شده‌بود. يوگی ! هر چه‌قد ادعاتون بشه نمره می‌گيرين! « آيا اين مثالی که حل کردم شما را علاقه‌مند به درس می‌کند؟ بله؟ صحيح؟»

۵. ای‌واييييی يکی بياد جلو دهن منو بگيره. می‌گما. آييی دارم می‌گم. گفتمااا. گفتمااااا . شوخی ندارما. يک ٬ دو٬ دو و نيم ٬ دو و نودو نه صدم٬ ... بگمممم؟ واااااااااييی  
من اين‌جوری نبودم٬ خدايا. صبرم بده ! خدايا
اصلا می‌گم. حالا که اين‌طور شد٬ ديگه می‌گم (چه‌طور شد مگه؟) می‌خواستم بگم : « مممممن ... »
چی؟؟! اوهوی از خودتون اون جمله‌رو تکميل نکنينا. جمله سازی که نيس. جمله! اين يه کتابه. (ياد هوگو افتادم٬ يادتونه؟)
بعد از اين گر شرح گويم ابلهی‌ست                 زانکه شرح آن ورای آگهی‌ست

۶. يه مدته بدجور هوس کردم اين عبارتو به کار ببرم. «اتحاد جماهير شوروی» حالی داره‌ها٬ آدم بگه شوروی. اونم چی٬ جماهير. دهن آدم يه جورايی خوش‌فرم می‌چرخه! ديگه مسواک زدنم نمی‌خواد !!! يادش به‌خير گرباچف که می‌گفتن و مام بچه بوديم٬ هميشه فک می‌کردم می‌گن : «گربه٬ چخه» هی می‌رفتم نيگا می‌کردم تو حياط. می‌ديدم نه بابا هيچ گربه‌ای نيس. ميومدم می‌شستم و می‌گفتم اتحاد جماهير شوروی. وای چه حالی داره. دهنم قلقلک می‌گيره.

 

پی‌نوشت: چوچه‌لَره سو سپّيشم

چوچه لره سو سپ می شم


 

 پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٤

 

جوون با کلی ريش!

۱. تصور کنين کلی ريش دارم (انگار مثلا بدون ريش می‌دونين چه شکلی‌ام !) بعدش کلی ژولی وولي٬ موهای تو هم رفته٬ (البته زياد با حالت عادی فرق نداره !)٬ کر و کثيف و نصف پيرهن بيرون شلوار٬ کفشای عمو نوروز و خلاصه اوضاعي؛ اينجوری که می‌زنم بيرون نمی‌دونم چرا همه چپ‌چپ نيگام می‌کنن. انگار تا حالا جاهل نديدن. وا . چه بی‌ذوق. خوب حتما کار دارم اينجوری اول صبحی اومدم بيرون ديگه. (حالا گير نده٬ گيرم اصلا هميشه همين‌طوری باشم). تازه بعدشم با نون سنگک که برمی‌گردم٬ همه فک می‌کنن آجرچينی سر ساختمونو ول کردم٬ رفتم تخم‌مرغ و نون بگيرم برا ناهار.
واقعا که. ببينم نمی‌تونين ببينين يه جوون مظلوم جاهل - اون صفت وسطی جديده ! - اونقد مشغول امتحانات (همه‌جوره) هست که وقت نمی‌کنه به خودش برسه؟
آدمو مجبور می‌کنن زنگ بزنه فری‌ديلينگ‌ديلينگ  (free delivery) بگه لطفا دو عدد تخم‌مرغ با پياز بيارين بی‌زحمت٬ اگه براتون مشکلی نيس لطفا.

۲. می‌فرمايد که :
   دانی که چرا نام تو در نامه نيارم  ------- زيرا که نخواهم که کسی نام تو داند !
يه چيزای ديگه هم می‌گه ولی اونش ديگه به شماها مربوط نيس. دِهه.

۳. من به يک آينه٬ يک بستگی پاک٬ قناعت دارم.
    ايستيکانا گــَت سالميشام

۴. مصونيت پيدا کردم. نسبت به همه چی. خيلی باحاله‌ها. فکرشو بکن . ممممم ......   ( الان بالای سرم از اين ابرها درست شده و دارم فک می‌کنم. شمام ببينين به چی دارم فک می‌کنم!  وايييی بی‌تربيتا ديگه همه‌جای فکرمو که نگفتم ديد بزنين! )
مصونيت ! در برابر درس٬ تفکرات٬ خونه٬ جامعه٬ له‌شدگی٬ خنده٬ گريه٬ نگاه٬ چاپلوسي٬ گوشه کنايه و ...  - اين دومين سه‌نقطه مهمی هست که تو وبلاگم تا حالا گذاشتم - .

۵. هميشه وقتی می‌خوابم حتی اگه اول صبحم باشه يا وسط ظهر و آفتاب٬ عادت دارم بگم شب به‌خير.

۶. بابا روسفيدم کردين با اين همه نظر. بابا فکر منم بکنين ديگه. نمی‌رسم وقت بذارم همه‌شو بخونم. يواش يواش. اين همه شور و هيجان که زود بيام نظر بذارم. برا همه‌تون جای نظر هست. اين همه سر و دست نشکنين. آرومتر.

 پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

 

aloha

- خيلی وقت بود نيومده بودم سر لاگ و لاگ‌نويسي٬ امروز خيلی چيزا تو ذهنم بود که بيام و بنويسم. شارژ بودم. تو اين دو هفته کلی اتفاق افتاده بود٬ فوتبال٬ انتخابات٬ امتحانها٬ ...؛ اما ... اما حرفام دهنم ماسيد. فقط حالا که تا اينجا اومدم يه چند کلمه‌ای می‌نويسم و می‌رم. زياد مزاحم نمی‌شم.

- امروز تولد همه aunt های من بود ! خاله، عمه٬ زن‌دايی! وقتی کلمه قحطی باشه٬ روز تولد هم قحطی می‌شه و همه تو يه روز به دنيا ميان. همينه ديگه.

- قطعا رای خواهم داد. بدون شک. تازه‌شم برای اون روشنفکرايی که رای نمی‌دن هم من تصميم می‌گيرم. فک کنم عادت کردن که هميشه ديگران براشون تصميم بگيرن. بکِشين. حقتونه.

- داشتم فک می‌کردم اگه رييس جمهور بشم تو کابينتم کيا رو می‌ذارم؟ به اين نتيجه رسيدم که جاهل الجهال - سايه - سخنگوی (زبان دراز) کابينت من بايد بشه.  در ضمن من يهو ديدم تو کيف پولم يه قرون هم پول ندارم٬ يه لحظه صبر کنين برم به کروبی رای بدم و بيام.
راستی از جلوی هر کدوم از تبليغات که رد می‌شم تحت تفسير قرار می‌گيرم٬ دلم می‌خواد برم رأيشون بدم! نيس منم حسااااااس !

-برای بعضيا که از رجايی (نمی‌دونم به چه حقی) اسم می‌برن و خودشونو مثل اون می‌دونن٬ دلم می‌سوزه.

- دور برداشتی جقله؟ دوباره می‌سازمـت !!! همونی نبودی که تو همه فيلمها و عکسات به صورت گردن‌شکسته بودی و وزارتتم نتونستی نيگر داري؟ همونی نبودی که جلو ۳۰۰ تا دانشجو با يه سوال ساده از کوره در رفتي؟ که به قولی سياستمدار بايد فحش‌خورش ملس باشه حالا بلبل شدي؟ 
بی‌خيال

- حال ندارم حرف بزنم. يه پست کاملا به درد نخور و نچسب.
.
.
.
- دارم امتحان پس می‌دم. مطمئنم. دلم نمی‌خواد تقلب کنم. پس سرمو می‌ذارم رو ورقه‌م و ورقه‌مو خيس تحويل می‌دم. شايد دلش به رحم بياد. برگه سفيدم ديگه هيچی روش نيست. همين اثر خيسی هم بعد يه مدت از بين می‌ره و برگه خشک می‌شه. اون وقت يه ورقه چروک می‌مونه.
خدايا. بس نيس؟

 

 پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤

 

ويرگول

این الاکلنگ را که تف کنم ویرگول دیگر همه چیز حل است نقطه آنوقت می­توانم توی سینوس اومگا تی ویرگول اومگا را به جای هزار صفر بگذارم و بعدش بروم توی چشمهای آن آقاهه زل بزنم و توی دلم بگویم گیومه­باز قیافه­ات چه قدر آشناست ویرگول من تو را جایی دیده­ام گیومه­بسته و وقتی تصادف کرد توی گواهینامه­اش ببینم فامیلی­اش مثل خودم است نقطه

این کفشهای تق تقی بچه­ها را دوست دارم بپوشم و با همه دوست دخترهایم بروم کافی­شاپ تا خودشان باهم کنار بیایند نقطه آخر می­دانی من گلهای قرمز را زودتر از گلهای سیاه می­کَنم علامت­تعجب بویشان که کردم دوباره می­گذارمشان توی خاک ولی برعکس نقطه

این آسانسور هم که وانمی­ایستد نقطه طبقه دوم را زدم ها ولی همین­طور پشت هم درهای بسته از جلو چشمانم پایین می­روند نقطه

شاید هم حرصت را درآوردم و سر کیسه پلاستیکی را محکم گره زدم علامت­تعجب نمی­دانم نقطه

بعدش هم سرم را خم کنم توی دستشویی و فقط هرچه پریشب خورده­بودم را بالا بیاورم ویرگول این الاکلنگ که افتاد بیرون ویرگول دیگر زنبور هم نیشم بزند دکتر نمی­روم تا وقتی که آبله مرغان بگیرم نقطه تولدم را هم درست روز خودش ولی ده سال زودتر می­گیرم نقطه

بعدش دیگر راحت می­نشینم و سریال نگاه می­کنم از قسمت چهارم تا یازدهم پرانتزباز از اینهایی که هولوگرام دارند پرانتزبسته

تقوییمم هم که از دستم بیفتد دوشنبه­ها را با جمعه­ها یکی می­کنم و می­دهم وبلاگم را برادرم بخواند تا سی­ونهم شود پرانتزباز البته اگر سی­ونه را در تقویم قرمز نکرده باشند و الا آنرا هم می­کنم قبل از بقیه سیاهها پرانتزبسته

بعدش همه چیز به خیر و خوشی شروع می­شود خُب علامت­سوال تصمیم می­گیریم ضریبمان را بیشتر کنیم و دلتای دیراک و کرونیکر را از ریاضیات پاک کنیم و یک تصمیم انفرادی هم می­گیرم که صفرهای سمت راست صفحه مختصات را بردارم و به جایش ضربدر بگذارم نقطه

و وقتی برایم چایی می­آوری از پشت میز کارم همانطور نشسته عینکم را کمی پایین بیاورم و یه­وری آنقدر لبخند بزنم تا یا چایی سرد شود یا موبایلم زنگ بزند نقطه

آخر سر هم آنتی­فمینیست شوم و بگویم دخترها و زنها هیچ­چیز نمی­فهمند ویرگول و تو هم وقتی پشت میکروفنی حرفم را قبول کنی و مرا بگذاری توی دسته بی­تربیت­ها تا آنوقتی که آیکونم خط­فاصله از این آیکونها که سرش را می­خاراند و فوت می­کند خط­فاصله روشن شود نقطه

 

پی­نوشت دونقطه الاکلنگ از چشمانم بیرون زده است نقطه نقطه نقطه باز هم نقطه تا آخر نقطه

 

الاکلنگ

 پيام هاي ديگران ()

وبلاگ دوستان

(Star) مريم

مسافر کوچولو ü

صدای سکوت

یا حمید

 

 

لوگوي وبلاگ من



تعداد اونهايی که يه نيم نگاهی به خونه من انداختن

لينک ها

وبلاگ: 

جوون جاهل پرشن لاگ

*استامينوفن*

بیا بخندیم

ساناز

هندونه

مریم 83

صدای سکوت

بهاره 8051

سایه ح.س.

آروین مهر

پروانه مهر

پینکی

پاییزان

گلدونه

مهربان

بهناز خانوم

فاطیما ٥٧٨٣

مریم احساس

علی شفق

علی مقوا

بهزاد اسفندی

نشناختنی

خانومی

احد

رویا

نمسيس

قره قروت

کته کله

 

ساير:      گوگل

کُربیس

اورکات

جی میل

ياهو ميل

پرشن بلاگ

Share Mation